BeNiFuN
آخرین مطالب ارسال شده
چگونه جاي مناسب براي کارمند جديد را تشخيص دهيم
1. 400 آجر را در اتاقي بسته بگذار.
2. کارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
سپس موقعيتها را تجزيه تحليل کن:
A: اگر آنها آجرها را دارند مي شمرند آنها را بخش حسابداري بگذار.
B: اگر آنها از نو (براي بار دوم )دارند آنها را مي شمرند، آنها را در بخش مميزي بگذار.
C: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،آنها را در بخش مهندسي بگذار.
D: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار.
E: اگر آنها آجرها را به يکديگر پرتاب مي کنندآنها را در بخش اداري بگذار.
F: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش نظارت بگذار.
G: اگر آنها آجرها تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار.
H: اگر آنها بيکار نشسته اند آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار.
I:اگر آنها سعي مي کنند آجرها ترکيبهاي مختلفي داشته باشند و مدام جستجوي بيشتري مي کنند و هنوز يک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
J: اگر آنها تمام روز اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاريابي قراربده.
K: اگر آنها درگوشه اي نشسته و به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک قراربده.
L: اگر آنها با يکديگر در حال حرف زدن هستند وهيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها وجود ندارد، به آنها تبريک بگو و آنها را در قسمت مديريت قرار بده
ارسال شده توسط
BeNi
۲۳:۴۶
داستان کوتاه و جالب(هر چه کنی به خود کنی)

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...
مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد .هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد .
هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!
این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟
یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟
بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .
مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.
آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود
در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گوژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .
وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .
به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:
هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد
ارسال شده توسط
BeNi
۰۰:۱۸
زنجير عشق
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم
ارسال شده توسط
BeNi
۰۰:۱۰
كليپ بازي جوانمردانه تیم آژاكس
ویدئو مربوط به مسابقه فوتبال در هلند میباشد. در جریان بازی یکی از بازیکنان تیم آژاکس مصدوم میشه. تیم مقابل طبق روال مرسوم توپ را میندازه بیرون تا به مصدوم برسند.وقتی بازی از سرگرفته میشه، بازیکن آژاکس میخواد توپ رو به حریف برگردونه، ولی از بدشانسی و در برابر بهت همه ضربه اون گل میشه. توپ وسط زمین کاشته و بازی از سر گرفته میشه. در اینجاست که تیم آژاکس در یک هماهنگی باحال و دسته جمعی دست می ایستن تا تیم مقابل نیز یک گل بزنه.



password :www.benifun.blogspot.com
ارسال شده توسط
BeNi
۰۰:۳۲
سیستم ارسال نامه به مدیر و درخواست آهنگ و فول آلبوم
فرم عضویت
Powered By :JustPersian

