BeNiFuN

آخرین مطالب ارسال شده

نگاهی دیگر به زندگی
آهنگ پرسپولیس خسته از زنده یاذ فرزین (درخواستی)
کیکهای عروسی میلیون دلاری شیخ های عرب
با اين ساختمان به درون بدن يك انسان سالم سفر كنيد
مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت (بسیار جالب و خنده دار)
عکس های فوق العاده !
طرح های مبتکرانه برای وسایل منزل
مشهورترین و سرشناس ترین ایرانیان در دنیا
دانلود فیلم های قدیمی ایرانی- قبل از انقلاب
فول آلبوم افسانه (درخواستی)

داستان کوتاه و جالب



یک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان


آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:


خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسياردوست

می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی ‌که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام

بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟


صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟


1 نظرات :: داستان کوتاه و جالب

  1. vagheeeeeean in khanooma chera mizanan zire gerye yeho ??????

پست کردن نظر

==> *** لطفا نام خود را در قسمت (نظر به عنوان : ) نام و آدرس اینترنتی وارد نمایید . *** <==

سیستم ارسال نامه به مدیر و درخواست آهنگ و فول آلبوم

نام :
ایمیل :
متن پیام :

فرم عضویت

فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :
Powered By :JustPersian